To my old desire

دل نوشته/خاطرات/علی ضیا

پنج شنبه...

زود گذشت...مثل پنج شنبه های دیگر نبود...

دلیلش را فهمیدم...

این هفته به قبرستان بی تو بودن هایم سر نزده ام!!!

نوشته شده در پنج شنبه 12 آبان 1390برچسب:,ساعت 20:3 توسط بهانه ی روزهای دور...| |

دور به نظر می رسند روزهایی که با تو گذشتند...

خسته به نظر میرسد دلم...

تکراری به نظر میرسد خواستنت...

انگار همه چیز درست به نظر می رسد جز یک چیز:

به نظر می رسید عاشقم هستی...

نوشته شده در پنج شنبه 12 آبان 1390برچسب:,ساعت 19:58 توسط بهانه ی روزهای دور...| |

تو چه را عشق می خوانی؟

من که در این همه فاصله چیزی به نام عشق نمی بینم...

نوشته شده در پنج شنبه 12 آبان 1390برچسب:,ساعت 19:55 توسط بهانه ی روزهای دور...| |

بخاطرت باران شدم و ازسقف دلم چکیدم... سقف دلم ترک خورد...ودلم ویران شد...سیل همه جارا فرا گرفت...

روزهایم را آب برد...

من مانده ام و دریاچه ای که ازین سیل باقی مانده بی قایقی برای آمدن به نگاهت...

نوشته شده در پنج شنبه 12 آبان 1390برچسب:,ساعت 19:47 توسط بهانه ی روزهای دور...| |


Power By: LoxBlog.Com