To my old desire
دل نوشته/خاطرات/علی ضیا
پنج شنبه... زود گذشت...مثل پنج شنبه های دیگر نبود... دلیلش را فهمیدم... این هفته به قبرستان بی تو بودن هایم سر نزده ام!!! دور به نظر می رسند روزهایی که با تو گذشتند... خسته به نظر میرسد دلم... تکراری به نظر میرسد خواستنت... انگار همه چیز درست به نظر می رسد جز یک چیز: به نظر می رسید عاشقم هستی... تو چه را عشق می خوانی؟ من که در این همه فاصله چیزی به نام عشق نمی بینم... روزهایم را آب برد... من مانده ام و دریاچه ای که ازین سیل باقی مانده بی قایقی برای آمدن به نگاهت...
بخاطرت باران شدم و ازسقف دلم چکیدم... سقف دلم ترک خورد...ودلم ویران شد...سیل همه جارا فرا گرفت...
Power By:
LoxBlog.Com |